آواز قو
آواز قو
چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا با اینکه میداند گنه کارم.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 بهمن 1393 توسط شهربانو |

........................جز نام خدا واژه ای برای آغاز نیست......

......عبور باید کرد

صدای باد می آید .عبور باید کرد...

                         و من مسافرم .ای بادهای همواره !

                                    مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید.

                                                 مرا به کودکی شور آب ها برسانید...                                      

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

باسلام و درود به آقا امام حسین وآقا ابو فاضل اسوخ رشادت وایثار......

همینک چهارمین روز باسعادت ماه مبارک وپرمیمنت شعبان است ....

عزیزم هنوز از سرکار نیامده امید دارم که خوبه خوب باشه........

مهدیه سادات وسیدجمالدین رفتن سرکار ......فاطمه  سیدم هنوز خوابیدن .منم ازبعد ازنماز بیدارم .........

امروز خدا بخواد برنامه هایی داریم .برنامه روزمره گی ....................طبق معمول  نظافت جمع و جو ......تهییه غذا.......

وجشن مولودی حضرت ابوال فضل ال عباس  ایثارگر عاشورای حسینی .منزل شمیم وسعید برادر عاطی جون دعوتیم باتوکل به خدا

هدادیشب باجواد ونیاز ازتهران اومدند شام پیش مابودند البته ماشام خورده بودیم .چون مهدیه وسید روزه بودن .ماهم بااونها افطاری شام خوردیم........خداازشون قبول کنه..

دیروز بوسیله پیامکی بسیار زیبا بامتنی قشنگ از طرف سمیه جان دعوت شدیم به دومین سالگرد حاج امین الله کلانکی  شوهر شیرین جون  ...

روحش شاد وقرین غفران ورحمت ایزدی باشد.....پنجشنبه ٨تیر ماه برسرمزار وسپسرستوران.......

خدابیامرزدش.........انسان فرهیخته ووالایی بود .........

 

دیروز موفق شدم وب لاگی برای امیرم تحت عنوان گلواژه بهارم امیرطاها درست کنم .تاخاطرات کودکیش

جاودانه شود دوسش دارم.......

 

فاطمه جانم هم وب لاگش رو راه انداخت بااسم قشنگ نم نم باران ......مبارکش باشه دیشب کمی با هدا اشکالاتش و برطرف کرد بزای راه اندازی وبش

تازه کارنامه شم گرفت باموفقیت قبول شده خانومی ........

محسن گلم دیروز صبح با کارنامه قبولی  شاد و لبی خندان اومد ومنو بیدار کرد بهش قول دادم براش جایزه ای تهییه کنم .......

محسن دیگه میره دوم راهنمایی .......به امیدخدا سال دوم دکتراش باشه.....آمین  

فاطمه عزیزم میره سوم راهنمایی گلم شما هم سالهای پراز موفقیت رو طی کنی ودکترای ارزوهات رو کسب کنی ........آمین...

امیرطاهای عزیزم آغاز اولین سال تحصیلی رو ثبت نام کرده قربونش برم......

برای شادی بچه هام دلم میتپه ........خدایاخودت حفظشون کن ........

 

حرفها دارم

باتوای مرغی که می خوانی نهان از چشم

و زمان را باصدایت می گشایی

چه تو را دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آواز

ونشاط زندگی رااز کف من میربایی......

و.....بانکی ازدور مرامیخواند

لیک پاهایم درقیر شب است......

.....دست ازدامان شب برداشتم .....

روشن است آتش درون شب.....

.....هردم این بانگ برآرم ازدل.......

وای این شب چه قدر تاریک است.......

........شب ایستاده است

خیره نگاه او

برچارچوب پنجره ی من .......

......رنگی کنار شب

بی حرفی مرده است

مرغی سیاه آمده از راه ای دور

می خواند ازبلندی بام شب شکست.......

وز پی  رنگی به افسون تن نیالوده

چشم پر خاکسترش رابانگاه خویش می  کاوم............                   زنده یاد سهراب  سپهری

 

اگر خدا به خواد می خوام برای مه یاس  گلی ماما وبی درست کنم این شاالله..........فدات شم گل یاسم...........

 

خونه خلوت خلوت منم وتنهایی ها اما اگر مرغ مینا بذاره بادلبریهاش

اتاق خلوت پاکی است

برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد!

دلم عجیب گرفته است

خیال خواب ندارم.......

 

 

امروز می خوام با جناب حضرت ابوالفضل درد دلام بگم.بگم چه قدر دوسش دارم برای سلامتی  آقا امام زمان دعا کنم برای هر چه زودترش دعا کنم .....برای محمدم دعا کنم  .....برای مهدیه م دعا کنم برای هدا دعا کنم وبرای جلالم دعا کنم.....برای سیدجمالم دعا کنم.....برای سیدم دعا کنم......برای حسنام دعاکنم........برای خودم وعزیزم دعا کنم وایییییییییی خداجون چه قد ه باهات کاردارم تاره هم باپارتی دارم میام پیشت  ......حالا ببین آقا

اصلا مارو تحویل میگیره آقف ابوالفضل ومیگم اقاباکوله باری ازدعا وتمنا میخوام بیام پیشتون.........

اقاقبولم کنید توشادمانیتون راهم بدید.............باتوکل به خدا وتوسل به ائمه اطهار............

خیلی دلم میخواد بدون هیچ ناامیدی ازپیشتون برگزدم ......آمین

باامید به خدا اگرامیدتوزندگیم نبودچه کاری می کردم خداجوووووووووون ناامیدم نکن 

 

 

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

..بانام ویادایزد یکتا

مولاعلی میفرماید.هوشمندان که هوشمندانه به تحولات جهان مینگرندوخردمندانه به گردش روزگار می اندیشند .ازامروز خویش به خاطر فردای خودبهره می گیرند ودنیای خودرامزرعهءآخرت خویش میشمارند.

 

ازآن گناه بپرهیزیم که درچشممان کوچک جلوه کند........

چشمان شماکلیدعفاف شماباشد واین کلید رااگربه نامحرم واگذارید.گنج عفت خویش راازدست دادید....

 

وآن مردمی که گناهان کوچک راناچیزشمارند.خیره سرانه به گناهان بزرگ درافتند....

 

خدایا ساعت ٢نیمه شب شدخوابم نمیبره اروم رفتم کمی آب خوردم هواخیلی سردشده درابسته پنجره هابسته .وهمه پتوکشیدند بازهم مچاله شدند.دستگاه جمالم روروشن کردم .دستش درد نکنه اجازه

 

داده که استفاده کنم.آخه مهدیه اعتراض میکنه میگه صدای کیس منواذیت میکنه یاکه راحت نیستم

حالادیگه ازلب تاپ جمال استفاده میکنم........

امشب به برکت لطف خدای مهربونم محمدم باخانواده. جلالم باخانواده...مهدیه هم ازسرکاراومده بودبافاطمه همه دورهم بودیم .جای هداونیازوجوادوحسناومحمدخالی بود........

شام جاتون خالی قورمه سبزی باسبزی محلی شمال بود بچه م حسناخیلی جاش خالی بود...

آخه فرداهم امتحان داره.....موفق باشه    هدارفته تهران پیش مامان جواد.هرجاهستن خدانگهدارشون...

 

دلم میخواست پروانه بودم ...........امانه شایدکبوتری.........گنجشکی کوچک .......اما نه ....اگراسب سفید یاسیاه وحشی آزادورها بودم.توی دشتهای گسترده.برای خودم میدویدم

 

شاید هم مرغی برشاخساران.....به این سوی وآن سوی میپریدم...........

 

یاشیری غران برپهنای بیشه ای فرمان روایی میکردم......

یاکه پلنگی بربلندای صخره درکمین هرجنبنده ای مینشستم........

 

ویاخزنده ای درمخفیگاه ......شایدهم ماهی مخملی زیبا درمیان آب زلالی .........

 

یاکه کوهی با عظمت وپرصخره....وشاید آبی به پهنه اقیانوسها........

 

آسمانی توفنده یاکه صاف وآبی .........ابری لغزنده.....بادی وزنده   ...........جنگلی سبز.....

 

دشتی تهی ازناامنی پرازدیدوامید........شایدم چشمه ای خروشان......یاکه جوی آبی آرام وروان

 

وخوابی آرام یاکه پراز کابوسهای زمان.....

من چی بودم ......هرچه گفتم خیالاتی بیش نبود........من همانم که خدایم . ربم .پروردکارم. الله.و

 

صمدم میخواست ................اشرف مخلوقات  ......خدایا تودستم بگیر تاآدمی باشم بی تکلف 

 

آدمی باشم اشعر به شعور   ......آدمی باشم..........بدورازاهریمن........برآن باشم که تورابیشتربشناسم.......وازنعمت آشنایی توباآشنایان عزیزت همسروسوداگردم..............

 

سپاس توراسزاواراست وستایش تورا..........تودانایی وتوانایی.توپدیدآورنده جهان وآفریدگارجهانیان....

 

بشکرانه نعمتهای گرانمایه توزبان بگشایم وافسوس دارم که نتوانم شاکرت باشم تودربرابرسیئات ولغزشهای .........بیشمار

ما اغماض میکنی وبی آنکه شایسته بخشش باشم برمن مبخشی .........زیراتو رحمانی .رحیمی.

 

ریئوفی .شفیقی .غفرانی .وغفوری .کریمی .تومجیری .تومجیدی .توثاقب .وعادلی .توسبحانی .  وزیبنده هروصف زیبایی.....

 

دوستت دارم ...میپرستمت .ای آفریدگارم.ای پناهم .ای تکیه گاهم.......

 

.کاش دستانم آنقدربزرگ بود .که میتوانستم چرخ وفلک دنیا رابه کام  خوبان خدا به چرخانم.

 

اما.............کسی رامشناسم که برهمه چیز قادر است وتوانا ازاومیخواهم 

 

بارخدایا............

ازکوی توبیرون نرود پای خیالم..نکندفرق به حالم ..چه برانی چه بخوانی چه به اوجم رسانی جه به خاکم بکشانی ...نه من آنم که برنجم نه توآنی که برانی .........

درضیافت وخلوت سحری به یادت میمانم ............

 

 

جهان عشق است وزرق سازی        همه بازیست الا عشق بازی

بی عشق زندگی محال است..........اکرماعاشق نبودیم چگونه این عمردورو درازوخسته کننده راطی میکردیم؟؟؟؟؟؟؟

 

برای کی می  شستیم؟برای کی برمی خاستیم؟همین عشق که دردبی درمان است.ودرعین حال

درمان همه دردها!١!!!١١١١١١١١١١١ عشق .....................................................فقط عشق شمع محفل وانیس شبهای تار ماست ...عشق .مدار زندگانی وشیرازه کتاب امیدوارزوهاست!

 

جاویدباد.......عشق به هرکه ...وهرچه علاقه گیرد............عاشقتم خدای مهربانم.....



ادامه مطلب...

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

بانام ویادپروردگاریکتا..............عشق راازفاطمه آموختم .چشم بردست کبودش دوختم.دست اومشکل گشای عالم است.روی اوجای لبان خاتم است.دست اوصدهاگره وامیکنه دست اووالله غوغامیکنه .یافاطمه دخت نبی .حاجت دارم .نظری.................

 

باسلام...وصدسلام خوبین عزیزای من قربونتون برم  ...فداتون بشم.....تلفنمون ازروزه سکوت دراومد خداروشکر ساعت ١١زنگ زدم حال ثناسادات وپرسیدم .باعاطی حرف زدم حال جلالم روپرسیدم

گفت تازه ازسرکا اومده داره صبحانه می خوره گوشی روگذاشت روگوش ثناگلی برام کلی آواز خوند قربونش برم انگاری قشنگ مشناسه. چون به محض حرف زدن وقربون صدقه رفتنش شروع کرد به اغو باغون کردن

حسابی کیف کردم......خداحفظش کنه باجلالم حرف نزدم که برای عاطی جون سوءتفاهمی پیش نیاد

دوسشون دارم یه عالمه.........هرچی بگمبازم کمه........خدامیدونه .همش دعاشون میکنم......

سیدم امتحان داره عزیزم نگران منه فداش بشم خدایاخودت عزیزای همه رو حفظ کن عزیزای منم حفظ کن ......هدارفته تهران .حسناهم زنگ زدم محمد گوشی برداشت کلی حال واحوال پرسی کردیم گفت تهران کارداشته برای زینب رفته کفش بگیره .چون زینب از کفشهای فاطمه خوشش اومده ..

محمد براش سفارش داده علی ازفروشگاهشون آورده محمدم رفته منزل مامانش وکفشهاروآورده....

بعذازاون حسنازنگ زد وگفت ماما خواب بددیدم گفتم خیره ........نگران نباش صدقه ردکن....

 

باهم خداحافظی کرد گفت میخوام برم غذا رو آماده کنم.....الانم دارم مینویسم.....



ادامه مطلب...

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

سلام دارن اذان میگندخدایا حاجت همه رو این وقت و.ساعت روا کن ......امام زمان مارو درپناه خودت حفظ

بفرما..........در فرج ایشان  هرچه زودترتعجیل بفرما..........رهبر عالیقدر مارو حفظ بفرما آمین

امروز مراسمی بابت تولدحضرت ابولفضل شرکت کردیم.......منزل شمیم خانم سعید برادر عاطی بود.خیلی 

 

خیلی جال داد.....باایتکه خانمهای مجری خیلی هماهنگ نبودندولی حال داد.......برای مریضها دعا کردم.برای  جوانها هم خیلی دعا کردم.

امشب  می خواهیم بریم منزل محمد جان بهشون خبر دادم گفتم شب میهمانیم گفت تشریف بیارید ........  



ادامه مطلب...

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

سلام.

فلبم سکونتگاه کسانیست گه دوستشان دارم.................

 

درعمق آرزوهایم جستجومیکنم.میپرسم ازدوست چه دیدی که چنین مسروری؟؟؟؟؟به خودم گفتم ازدوست همین بس که زمایادی کند.......

 

اگرپرسندآخرین نفست به یاد کیست؟گویم ذات اقدس او که بی وفایی درمرامش نیست.........

اگراوبی وفابود من چه میکردم .....

 

دلم برای بچه هام تنگ شده .......

دلتنگیهام اذییتم میکنه .بیقرارم آرامشم کم شده احساس بدی دارم سعی میکنم خودموازدلواپسی

نجات بدم خدایاکمک کن................

 

سهم هرلنسان ازهستی به لطف خداوسعت قلب مهربانش میباشد بی شکازتمام هستی سهم

مهربانترین قلب است .خداجون کمک کن تادلی پرازمهربانیهاداشته باشم//////

 

دلم گرم خداییست که باذستان من گندم برای یاکریم خانه جرعه آبی پای گلی تشنه میریزد....

 

چه بخشنده خدای عاشقی دارم  که می بخشدومی خواندمراباآنکه گنهکارم !

دلم گرم گرم است من میدانم بدون اوتنهای تنهایم.......     ای دوست برایت عاشقی آرزودارم......

 

وبنام آنکه عشق راآفریدوازومیخوام هرلحظه عشق رادروجودم شعله ورترگرداند.............

 

یکی دیگه ازنعمتهای او معشوق است.....چون خودش عاشقست وبس

 

زیباخدایم قلب من به وسعت وپهناوری دیدم میباشد خدادیدم رووسعت بده تاپهناورترببینم.نجواهای عاشقانه ات روبشنوم.........

 

شمارش معکوسم شروع شده ارامشم ده.........

پرپروازم راقوی کن پاهایم رابرای رسیدن به توراسخ ترکئ فکرم رازلال ترکن شیشه عمرم راشفاف ترکن

ایمانم ........ایمانم راعمیقترکن دلبستگیهامو کم کن........آرزوهاموقشنگترکن......بغضهاموکم کن......

محبتم روزیادترکن نفسم روپاکترکن..گذرزمان روبرام پرازراحتترکن خدایاظرفیتم رو پرتوانترکن که هرانچه تومیدهی گنجایش آنراداشته باشم.........وقادربه تشکر

 

توحیی وتوانایی داوری ودانایی توزیبایی وزیباپسند......تومالکی تونوری.توسبحانی توقدوسی

 

توعالی تومتعالی ...............هرچه گویم کم است دهرچه پویم ره به جایی نبرمای همه هستی من......

ای همه بودونبودم الاهی مرادریاب...............

  روزی مجنون ازسجاده شخصی عبورکرد .مردنمازبشکست  گفت .مردک درجال رازونیازباخدایم بودم

 

توچگونه این رشته رابریدی؟..... مجنون آهی کشید لبخندی زد.گفت.عاشق بنده ای ازبندگان

خدایم وتوراندیدم توچگئنه عاشق خدایی ومرادیدی؟  

 

ازدوچیزحیرانم یکی آبی دریایی که میبینم ومیدانم  نیست  ودیگری بیکران وجودت که نمیبینم

ومیدانم که هست.......ودارمش دوست...............خدایادوستت دارم درسکوت .............

دریکتاقلب کوچکم که جایگاه توست ........

 

مولایم پروردگارم میپرستمت

 

 

 معبودم کدامین معبد ومسجدی  و پرستشگهی جایگاه توست. بزرگترین پهناورترین    پهنه های عالم هم

جای تو نیست .....میدانی چرا ؟چوووووووون قلب کوچکم مالامال از عشق توست.عشق به آفریدگار دانا وتوانایم.که زیباعشق مادرم .........پدرم ..........همسرم.......فرزندانم......رادراعماق وجودم گنچاند....

 

وعشق گسترده گنجینه های وجودم راجاودانی کرد  .....خدلمتششششششششششکرم....

 

سپاسسسسسسسسسسسسگزارم .......خالقم   بی نیازم   معبودم    مالک زمین وآسمانم.....  

گردست مرا گیری تایادم بماند ازخاک ببریم تااوج آسمانم............بازخدایم تویی  تویی  تویی ای روح وروانم/

 

اسرارعشق تورادرسینه نهانم.......تاناگه ازجان بمانم..

 

حدیث عشق باصاحب دلان باید گفت.

ورنه هرنامحرمی   برسرراه است    

سیمرغ وجودم قله ای می طلبد  تاتو راپوید وهمی جوید     امانه سیمرغی نه قله قافی      توهمین جایی درقلب منی   

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

بانام ویادخذا

رندگی شهدگلیست که ازآن عسل خاطره هاباقی میماند

تمامی خاطره هابدوخوبش زیباست........



ادامه مطلب...

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

بانام ویاد خدا

آنکه بی باده کند جان مرامست کجاست                      وانکه بیرون کندازجان ودلم دست کجاست

  

                                                                                                                         مولوی                                                

باسلام ودرودبه پیشگاه حضوراقاامام زمان .........

چندوقته که دلم میخواست بنویسم ولی از کجاهمیشه توسالنامه هامینوشتم باپاره میشدندیاهمه جاقابل دسترس می شد

دیروزمهدیه پرسیدمامی چراآوازقو؟گفتم چرانه؟گفت.قووقت مردن آوازسرمیده.گفتم شایدمنم اخم کردگفت لوس لبخندی زدم........ومکثی کردم..........آری حتمامنم.........ازخودم بگم ازتنهاییهام بگم......من تنهانیستم .خداهمسرخیلی خیلی خوبم بچهام که دیگه نپرس..........جونم براتون بگه منوهمسرم 4پسمل و3دخمل داریم آخه هنوز برای من بچه هستندسیدمحمدم متولدسال پنجاه سه روز27 ساعت 10

شب.والان دارای همسروسه گل عزیزبه نهم سیدمحسن.سیدامیرطاها.مه یاس سادات مهدیه ساداتم روزپنج شنبه 10 امردادساعت2بعدازظهرایشونم دختری مهربون عزیزی داره........    سیدجلالم سال پنجاه وهشت بیستم شهریورساعت یازده شب.... یک شب بعدازفوت مرحوم طالقانی...که روحش شاد....دیده به جهان گشود.الان ازدواج کرده وصاحب ثناسادات کوچولو شده ..چهارمین فرزندم سیدجمال الدین روزپنجشنبه ساعت دوبعدازظهرروز12اسفندسال شصت ویک بدنیااومدوهنوزهم ازدواج نکرده .......هداساداتم روزبیستم تیرماه ساعت چهارصبح دیده به جهان گشود.مهدیه دیگه یه دونه نبودحالاخواهری شده بود......هداجانم یه دختر نانازی داره به اسم نیاز که من بهش نیازخاتون میگم یابااون ادااصولاش شاهزاده پردیسمه ....سال شصت وهفت سیدتقی معروف  آقاسیدواردحریم مقدس منزل ماشدچون اولین فرزندپسربعدازفوت بزرگ خاندان همسرم یعنی پدربزرگش.بودهم نام ایشون شدعجیب که شکل پدرم میرزامحمودشد کم سعادتی من این بود پدرموقتی من نوزادبودم دارفانی رووداع گفت روحش قرین رحمت کاش میدیدمش  ولی از ته دل دوست دارم بابایی و...........حسناآخرین بچه خونه  دردونه بابا..........به قول بچه ها .......محمدم ارشد خونه.............مهدیه تودختراارشد......جلالم چایی شیرین    جمالم که جمالمه.عشقه....... هداهمیشه بایدممیز باشه سید توکئجکتراهمیشه بزرگتره به احترام اسمش قابل احترام......دیگه دردونه هم حالش معلومه بایددایم بپرسه دوسم دارین .یامیگه بابادوستون دارم مامادوستون دارم توگوشی همراهم اسم خودش بااحساس تموم.نوشته حسناجووووووووووووووونقربون همه شون برم پیشمرگشون منم حالاپس میگین تنهایی معنی نداره!ولی من بازم میگم تنهام حالاچرا؟دلم تنهاست توجمعم ولی تنهام تنهام بازم تنهام...........خدایاکمک کن

درادامه بازم براتون مصورمیگم ازخودم ازآرزوهام ازعشقم....ازبچه هام اززندگیم اگه خسته شدین شرمنده

اگرپرسندآخرین نفست به یاد کیست؟گویم یادکسی که بی وفایی درذاتش نیست 1که اوهم جز خدای

احدوواحدنیست راستی عیدتون عید انتخاب شدن محمدرسول الله به  تمام مسلمین تبریکبادعزیزانم عیدتون مبارک   ......دردفترزندگی برای سفیدماندن صفحه غصه هاتون همیشه دعا میکنم آمین

 

 

 

   

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 5 تير 1391 توسط شهربانو |

سلام امروزروزمبعث پیامبرخداست تبریکات صمیمانه مرا بپذیرید

           برروی زمین واسمانهاوکرات            دربین مناجات وتمام کلمات

      زیباترازین دعاندیدم هرگز                 برخاتم انبیاء محمدصلوات

 

ایشاه سوارملک هستی                  سلطان خردبه چیره دستی

ای ختم پیمبران مرسل                 حلوای پسین وملح اول

سرخیل تویی جمله خیلند         مقصودتویی همه طفیلند

 

 

خوشحالم تقریبا بچه هارودیدم  عباس سرکاربود جلال امروزشوبرای کولر درست کردن برای ماگذاشت منهم بایه کوله باردعابدرقه اش کردم......وازخداوجدش براش خیردودنیاش روخواستم الاهی خدامحتاجش نکنه

محمدونسرین بابچه هااومدندعیدروتبریک گفتند مه یاسم امیرطاهاومحسنم

هدامیهمان داره زنگیده جوادم زنگ زده تبریک گفته

حسناومحمدم رفتن شمال.....

عاطفه هم منزل مادرش بودجلال هم طفلی دنبال کارهای ماشین خودش ومهدیه وکولرخونه ما....امیددارم که عاطفه ماروببخشه ......دوسش دارم..........راستی ثناسادات همغذاخور بچه م واکسن شیش ماهگیشو

زده تب کرده ازروزبیست وهشتم به دستورپزشکش غذاروشروع کرده فرنی وحریره بادوم .......دخترجلال هم داره بزرگ میشه خدایاشکرت واسه انچه که به من دادی وانچه که صلاحم نبودوندادی.........

دلم برای یه مسافرت پرمیزنه تاخداچی بخواد

امروز میخئهستم به چندنفرزنگ بزنم ولی نشد شیرین جون زنگ زد کلی حال واحوال پرسی کردیم گفت روزبیست وپنجم ازعسلویه برگشته ازاقاوحیدگفت خیللللللللللللللللللللللللی ناراحت شدم خداکمکش کنه

دلم میخوادبرم سرخاک پدرم مادرم برادرام خلاصه کسانیکه برایم بسیار .عزیزندوکمبودشون شدیداتوزندگی

برایم در دآوربوده وخیلی وقتها دلم برای یه لحظه دیدنشون پرپرزدم............روحتون شادعزیزانم آرامش ابدی ومغفرت الاهی نثارتان دوستون دارم

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 بهمن 1390 توسط شهربانو |

سلام به همه اهالی سرزمین نی نی وبلاگ من یکی از دوستان جدیدتون هستم

موضوع : متن دل

صفحه قبل 1 ... 9 10 11 12 صفحه بعد
درباره وبلاگ

الهی بهشت بی تو زندانی است و زندانی به زندان بردن نه کار کریمان است.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 34 نفر
بازديدهاي ديروز : 48 نفر
بازدید هفته قبل : 216 نفر
كل بازديدها : 128321 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com