آواز قو
آواز قو
چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا با اینکه میداند گنه کارم.
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 14 بهمن 1393 توسط شهربانو |

........................جز نام خدا واژه ای برای آغاز نیست......

......عبور باید کرد

صدای باد می آید .عبور باید کرد...

                         و من مسافرم .ای بادهای همواره !

                                    مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید.

                                                 مرا به کودکی شور آب ها برسانید...                                      

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 24 اسفند 1391 توسط شهربانو |

بانام ویاد خدای مهربان......سلام......امروزآخرین پنجشنبه سال 91 بود.....روزی که همه برای فاتحه ویاد کردن اموات به مزارها روی می آورند....ولی من به علت نبود همسرم وبچه ها نتوانستم بروم و از منزل برای همه فاتحه و خیرات دادم.....تا قبول افتد..... 



ادامه مطلب...

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط شهربانو |

با سلام ویاد ونام خدای مهربان......خدارو دوست دارم برای خدا بودنش......

خودم را دوست دارم .......چون خدایی دارم با تمام زیباییهاش............خودم را دوست دارم چون ..........بزرگ خدایی دارم ......بخشنده ترین است......رحمان ورحیم است.........

 



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 22 اسفند 1391 توسط شهربانو |

 

بانام ویاد خدای مهربان......سلام ....

 

گوش کن ،جاده صدا میزند از دور قدم های ترا.......


چشم تو زینت تاریکی نیست....

 

پلک ها را به تکان،،

 

کفش به پا کن،.........و بیا.

و بیا تا جایی،


که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد........

پارسایی است در آنجا که ترا خواهد گفت:

بهترین چیز،رسیدن به نگاهی است.

که از حادثه عشق،تر است.....................

                                                               مرحوم  سهراب سپهری


 این شعرو حسنا جان برام پیامک کرده بود گذاشتم تا برای همیشه برایم ثبت شود.......



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 19 اسفند 1391 توسط شهربانو |

باسلام ونام ویاد خدای مهربان........بهار در پیش است........با همه ی طراوت وشادابی.......شگفتن شکوفه ها که دیگه خود.پیام آور بهادان میباشد....................................

 

 



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 اسفند 1391 توسط شهربانو |

باسلام ویاد وذکر خدا.........

 

 

نمیدانم با چه جمله ای ویا واژه ای شروع کنم........انا لله وان الیه راجعون.............خیلی غم انگیزه غروب ،عمر جوانی باتمام حسنهای خدایی.......جوانی که از زیبایی وهنر ولطافطت روحی برخور دار بوده.....من جمله .خطاطی ،وطبع زیبای نوازندگی.......وقتی با تمام احساسش به نی لب میزد ،از آن عشق میبارید و با صدای خاصش ،نوای عشق را به گوش میرساند ونا خودآگاه ،به یاد کاروانی با محموله ی عشق برایت تداعی میشد.....نوای نی ش ،زمزمه ی عشق مولا علی بود...... بادمیدن درنی گویی ،امام علیش زمزمه میشد......نی مینواخت ودلربایی میکرد ....عاشورا ها نوای نی ش غم عاشورا بود و یاد زینب وحسین......یاد علی اصغر حسین.........

تمامی عزاداران حسینی به عشق ،نواختن نی این جوون عزیز ،خودرا میرسوندند........


نامش هم سید محمدحسین احتشامی بود .گر چه عمرش کم و کم و کم وکم بود......ولی خاطراتش برای همه بسیاربزرگ..........

 

به یاد او میگریم چون ابر در بهاران.........


 

 

 

 ....... از سحر وقبل از اذان صبح دارم فکر میکنم.تا چی بنویسم ...ولی اینقدر بغض دار م .که فقط خدا میتونه ازین بغضم بکاهه....اشک امانم نمیده.....گریه شده کار ما همه......همگی در شوکی بزرگ و تاسف بار ،در اوج غم فرورفتیم.......بحدی غم ما وسعت ش بزرگه که از خدا صبری جمیل خواهانیم.....همه از ین غم وغصه بزرگ در خودفرو رفته وچشمان گریانمان بزرگی این غم رو نمیکاهد ................... مادر سوگوارش....پدر بیمارش.....خواهر غمگینش....برادران داغدارش ،خیلی سخته.......ولی باید پذیرفت ،به سوی حق تعالی پرواز کرد....در اوج شکوفایی......بر اثر مسمومیت ناشی از گاز ،جان خود را از دست داد.....و............................همه را در ماتم فروبرد.........دیروز پانزدهم اسفند ماه ،به خاک سپرده شد ،در حضور مادر وپدر وبقیه دوست دارانش.........وگروه موسیق مستان همای.......دوستانش که منتظر بودند تا شنبه  با هم به سمت مسکو عازم شوند.و کنسرتشان را اجرا کنند.......ولی عجل امانش نداد.......... آنروز جلوی چشمان بهت زده ی ما، سیدم با اجازه از مادر وپدر پارسا (نام هنری این عزیزمیباشد) وقتی که آماده ی دفنش کردند ،درون قبر او رفت و،پیش تر از او درآن خوابیده وبه تلاوت آیاتی از قرآن وخواندن دعا پرداخت .واز جده ی سادات طلب آمرزش ومغفرت برای این عزیز ازدست رفته،کرد....من مردم..........و مردم......ولی با صدای ناله ی یا حسین مادر ، پارسا ،لحظه ای خودم را دیدم ........خیلی دردناک بود .سیدم میگفت مامان ،اون لحظه برام این جوری تداعی شد که هم ببینم درون قبر خوابیدن چگونه است .......وهم خودم که کاری نمیتوانستم انجام بدهم .ولی جده ام خانوم فاطمه زهرا که میتواند، شفیع این نسل ساداتش بشود .......و خدارو به این خانوم بزرگوار قسم دادم تا شفاعتش را بکنه.......مراسم با روال خودش انجام شد وزیارت عاشورا خوانده شد ،و از آثارش ،که وقتی نی میزد ،به سمع  حاضرین رساندن.مردم را برای استراحت به منزل بردند]ولی دوستانش وچندی از نزدیکانش تنهایش نگذاشتن.....گروهی به تلاوت قرآن پرداختند......پس از آن گروه موسیقی همای ،با نی حسین برای دل حسین ،نی زدند ،و غوغایی برپا کردند چه شوری داشت.......نی چه ناله ای میکرد.......دل سنگ هم به صدا درآمد....... ناله درهم ریخته ی دل مخاطبش بود........خدایا منو پیش مرگ عزیزانم بکن........ خدایا به نزدیکانش صبر بده........عروسی شهاب الدین وفاطمه عزیز هم ،بهم خورد ......بمیرم براشون .هنوز هیچ اطلاعاتی بهشون ندادند ...ولی مدام زنگ میزنند و میپرسند ایران چه خبر.....؟باهمه صحبت میکنند.......میپرسند خودتونو برای مراسم ما آماده کردین؟آخه سید حسین پسر عمه ی شهاب الدین بود.........حالا همه پی چاره ای هستند تا قبل از آمدن بچه ها از سفرشان چگونه بهشون اطلاعی بدن............هنوز ازعکسهای سید محمدحسین آماده نداشتم تا بذار م...........خدایا .....کمکان کن تا تحملمان بیشتر شود..................

 

فریاد ارین تنهایی....فریاد ارین غم......فریاد ازین درد.........قلبم درهم شکست .......داد ازین غصه و جدایی...........

 

وقتی مادر بیچاره اش ،زجه میزد ومینالید فریاد میزد من حسینم و میخوام....دلخراش ترین آوا بود که با نوای نی در هم می آمیخت........و دل سنگترین هارو هم، درهم میشکست....... هروقت میدیدمش با التماس نگاهش میکردم با احترام خاصی میگفت چشمممممممممممممم.......عمه شهین برات نی هم میزنم......روز عاشورای گذشته ، حسناساداتم کلی از نواختن نی او ،فیلم گرفته بود .....هم اکنون ،حسنا دیوانه ای بیش نیست.....سر در گریبان و جنون زده.....محمد هر چه با اوصحبت کرده نتوانسته کمی به خود بیاوردش......خدایا خودت کمک کن.......

الهم عجل لولیک الفرج...........

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 اسفند 1391 توسط شهربانو |

سلام ونام ویاد خدا همیشه در قلبمان.....

امروز این عکس رو دیدم خیلی خوشم اومد گفتم شما هم ببینیدچقدر قزینه وزیبایی......وفکرمیکنم فرش طبیعی این محل زیباست با رنگ قشنگش.......

موضوع : متن دل

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 14 اسفند 1391 توسط شهربانو |

سلام ویادی  با ذکر خدا  .تقدیم به تمامی دوستانم........ که منبع و مأخذ همه ی زیباییهاست.....لطافتش زبانزد عام وخاصه.......اگر پرپر بشه بازهم زیباست.......اکر وقتی از شاخه میچینیش با انگشتانت میگیریش ....ولی وقتی برک برگ شد باید برای بوییدنش و گرفتنش مشتش کنی ونگه داریش........



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 اسفند 1391 توسط شهربانو |

باسلام ویاد خدای مهربان......

امروز تولد دوست وبلاگیم سوده جان عزیز هم بوده.......من بهش تبریک میگم....و براش یه گل گوچولو هم هدیه میذارم........و براش دعا میکنم که با سلامتی و عزت زندگی رو بگذرونه......و زیر سایه ی آقا امام زمان کنار خانواده ی محترمش گذاران شادیهارو تجربه کنه......سوده ی مهربان تولدت مبارک....

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 اسفند 1391 توسط شهربانو |

سلام گلم سید جمالم تولدت مبارک......میدونم دلت گرفته .....مادرت برات بمیره....عزیزم از خدا برات آرزوی بر آورده شدن حاجاتت رو دارم.



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 12 اسفند 1391 توسط شهربانو |

باسلام ویاد خدای مهربانم.....دیروز جمعه بود .روزی که من منتظرش بودم.....آخه دوتا تولد داشتیم .......تولد سید جمالدینم ومحمد همسر حسنا......به بهانه ای محمد وجمالدین .....رو آوردیم و کیکی تهیه کردیم و تبریکی و هدیه ای کوچک .شام کوچولوی خودمانی.....سیدتقی هم اومد....در حالیکه فرشها را برای نظافت برده بودند...... 



ادامه مطلب...

موضوع :

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 12 صفحه بعد
درباره وبلاگ

الهی بهشت بی تو زندانی است و زندانی به زندان بردن نه کار کریمان است.

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 31 نفر
بازديدهاي ديروز : 48 نفر
بازدید هفته قبل : 213 نفر
كل بازديدها : 128318 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com